على محمدى خراسانى

21

شرح منطق مظفر (فارسى)

هيچكدام در علم حضورى مطرح نيست . بحث از علم حضورى ، موردنظر ما نيست و در جاى خود بحث مىشود . هدف اصلى شخص منطقى بحث از علم حصولى است . مرحوم مظفّر پيش از بيان تعريف و تقسيمات علم حصولى مقدّمه‌اى ذكر مىكند و آن اينكه : خداوند بر ما انسانها منّت گذاشته و ما را عاقل و مفكر قرار داده و بشر اين امتياز را دارد كه استعداد و توانايى فراگرفتن معارف الهى و بشرى و جميع علوم را دارا است و با رفتن به مدرسه و ادامهء تحصيل آنها را شكوفا مىكند بر خلاف ساير حيوانات كه داراى چنين استعدادهايى نيستند . حال بايد ديد علم و دانش داراى چند مرحله است ؟ در كدامين مرحله انسان با ساير موجودات زنده ، مشترك ، بلكه حيوانات قوىترند ؟ در كدام مرحله انسان از ساير موجودات جدا شده و آن مرحلهء از علم و ادراك مخصوص بشر است و ارزش والاى انسانى انسان است ؟ براى بيان مطلب مىفرمايد : علم داراى چهار شعبه و مرحله است : 1 . شعبه اوّل : علوم حسيّه . مقدمه : از روزگار قديم ميان فلاسفهء الهى بحثى بوده كه افلاطون و پيروان او معتقد بودند روح و نفس ناطقه پيش از آفرينش بدن و تعلّق روح به آن در عالم ديگرى بنام عالم مثل موجود بوده و در آن عالم ، از همهء حقايق آگاه بوده ، ولى هنگامى كه از آن عالم تنزّل كرده و به اين تن خاكى تعلّق گرفته ، تمامى آنها را فراموش كرده ، گويا بدن همچون پردهء ضخيمى جلوى ديد روح را گرفته است . وقتى انسان بزرگ شده به مدرسه مىرود و كسب معلومات مىكند ، در حقيقت همهء اينها تذكّر و يادآورى گذشته‌هاست و مطلب جديدى نيست . بدين‌جهت افلاطون را طرفدار نظريهء استذكارى مىدانند . در برابر اين نظريه ، ارسطو و پيروانش برآنند كه روح ، پيش از بدن وجود نداشته ، بلكه همزمان با آفرينش بدن آفريده مىشود و روحانية الحدوث و البقاء هم هست . يعنى از اوّل مجرد آفريده شده و به بدن تعلّق مىگيرد . بدن ، مركب روح و ابزار كار او است كه توسط اين ابزار در اين عالم به كسب كمالات و معلومات مىپردازد و از راه چشم و گوش و عقل به حقايق نايل مىشود . اين بحثى دامنه دار است كه در مباحث فلسفهء شناخت و شناخت‌شناسى مطرح است . فلاسفهء اسلامى بيشتر طرفدار اين نظريه هستند و از نظر اسلام همين رأى قابل تأييد است : وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا